|
تحلیل و بررسی ازدواج موقت ((فلسفه ازدواج موقت عدم آمادگى یا عدم امكان طرفین یا یك طرف براى ازدواج دائم است))
|
[ 89/10/10 ] [ ] [ سید سعید میرباقری ]
[ ]
امام خميني(ره) متعه بانوان به اجماع مسلمانان در زمان پيامبر(ص) گسترش يافت و تا رحلت ايشان ناسخي براي آن نيامد. كتاب كشف الاسرار – امام خميني ********************
شهيد دكترمحمد بهشتي هدف ازدواج موقت داشتن روابط جنسي قانوني است. در حقوق اسلامي يك نوع ازدواج موقت و غيردائمي پيشنهاد شده است ، در اين نوع ازدواج هدف ، تشكيل خانواده نيست ، بلكه داشتن روابط جنسي قانوني در حدي است كه تعيين مي كنند ، به همين جهت بايد براي اين منظور قراري روشن ميان خود داشته باشند و قراردادي شخصي ميان آنها بسته مي شود. قراردادي كه در آن همه ي جهات مشخص شده باشد. كتاب شناخت اسلام ص 329 ********************
شهيد دكتر باهنر ازدواج موقت براي جوانان راه معقول و علمي است. ازدواج غيردائمي از نظر قانوني و عرف ، راهي معقول ، علمي و شناخته شده است كه هم مي توان به وسيله ي آن از فشار غرايز در جهت خطرناك و درهم ريختگي و آشفتگي كاست و آن را در طريق صحيح به كار انداخت و هم به آساني خود را از تحمل يك نوع رنج روحي و احساس گناه ، عصيان و تخلف از اصول و مقررات اخلاقي و قانوني رها ساخت. ازدواج موقت ، نظر عده اي از متفكران غربي را نيز به خود جلب كرده است. كتاب ازدواج موقت مديريت شهوت / ص 30 ********************
شهيد سيد مجتبي نواب صفوي برادران و خواهران ! اگر از اين مشروع آسان با تعصب جلوگيري كرديد به زناي نامشروع با تاسف سخت دچار خواهيد شد ! حس مقدس شهوت هميشه گرسنه و آماده ي فعاليت بوده است. كه قطعا اگر راه مشروعي براي رفع نيازش پيدا نشود دست به وسائل نامشروعي زده ، هزاران هزار بدبختي و مرض و مفسده به بار آيد. پس بهترين راه براي جلوگيري از اين خطر و سير كردن اين حس مقدس عمومي ، همان راه مقدس و مشروع است كه قانون مقدس الهي وضع نموده است و آن را مقدس تر از نكاح و ازدواج دائم داشته و ثوابهاي اخروي كه بر آن مترتب نموده ، چندين برابر پاداش هايي است كه بر عقد ازدواج دائم مترتب نموده است. و اين چاره ي مشروع و عجيب كه دين مقدس خدا براي جلوگيري از خطر خانمان سوز زنا وضع كرده است ، در هيچ دين و قانوني موجود نمي باشد و تمام اقوام دنيا از قوانين نكاح و زناشويي مشكل ، يقينا به اندازه بي شماري سرپيچي مي كنند و با مذاق خشك و پند و اندرزهاي بي مغز جلوي اين حس قوي و فساد آنرا نمي توان گرفت و جز تمسك به اصل مقدس ازدواج زناشويي موقت اسلام ، چاره اي نخواهد بود. برادران و خواهران! اگر از اين مشروع آسان با تعصب جلوگيري كرديد به زناي نامشروع با تاسف سخت دچار خواهيد شد [ 89/05/01 ] [ ] [ سید سعید میرباقری ]
[ ]
فاطمه اميني - مدير كانون مهر و ماه (مركز برگزاري كلاسهاي آموزشي براي زوجهاي جوان در فرهنگسراي خانواده) – است؛ يكي از موافقان جدي ازدواج موقت كه البته انجامش را در شرايط فعلي دشوار ميداند. او ميگويد: «فلسفه وجود ازدواج موقت براي برطرف كردن مشكلات افرادي است كه شرايط لازم براي ازدواج دائم را ندارند. ازدواج موقت از زمان پيامبر(ص) وجود داشته تا اينكه در ايام خليفه بودن عمر ممنوع ميشود». مدير كانون مهر و ماه ميگويد: «ازدواج موقت نوعي درمان خاص براي يك معضل خاص است. نميتوانيم بگوييم همه جوانهاي ما شرايط ازدواج دائم را ندارند چون همه ما در تجملات غرق شدهايم. شرايط ازدواج را خودمان سخت كردهايم و حالا از بالا رفتن سن ازدواج و پايين آمدن آمار ازدواج نگرانيم. به همين دليل هم نبايد فكر كنيم همه جوانها ميتوانند ازدواج موقت انجام دهند. اما از طرفي هم نميشود ازدواج موقت را كلا قدغن كرد. در واقع اين كار ناديده گرفتن واقعيتي است كه در جامعه وجود دارد. واقعيت يعني افرادي كه بايد ازدواج كنند و ازدواج دائم هم برايشان مقدور نيست». اميني از دقيق بودن قواعد شرعي در ازدواج موقت ميگويد و اينكه ازدواج موقت نميتواند به ضرر دختران تمام شود. او ميگويد: «براساس قواعد اسلام، دختران باكره براي انجام ازدواج موقت نياز به اذن پدر دارند و در تمام موارد ازدواج موقت، حدود ويژهاي بايد رعايت شود كه مدت زمان عقد و ميزان مهريه جزو مهمترين آنهاست.» يكي از تحليلهاي مهمي كه درباره ازدواج موقت وجود دارد، توسط شهيد مطهري بيان شده است. معلم شهيد معتقد است بين زماني كه بلوغ صورت ميگيرد تا هنگام ازدواج دختران و پسران، فاصلهاي طولاني وجود دارد كه باعث بروز مشكلاتي خواهد شد. به همين دليل ايشان موضوع نامزدي اسلامي را مطرح ميكنند كه همان ازدواج موقت است. [ 89/04/23 ] [ ] [ سید سعید میرباقری ]
[ ]
باهر كه استاد رشته رفتارشناسي دانشگاه شهيد بهشتي است، عقيده دارد که در مورد متعه، صيغه و نكاح منقطع جزء دستور خدا و نظر مراجع تقليد مهم است. مهم اين است كه ازدواج موقت براساس سنت، قرآن، اجماع و عقل، حرام اعلام نشده است. حسين باهر به فتواي حضرت آيتالله العظمی گلپايگاني - مرجع تقليد - اشاره ميكند كه صيغه دختر بالغ رابدون اجازه پدر جايز مي داند. باهر به انتقاد از خانوادههايي ميپردازد كه اگر فرزندانشان دوست پسر يا دختر داشته باشند آن را عيب نميدانند اما صيغه - كه يك نوع از نامزدي است - را بد ميدانند. استاد رفتارشناسي دانشگاه شهيد بهشتي، درباره تفاوت ازدواج موقت ما با ازدواجهاي دوستانهاي كه در غرب رايج است، به حلقه مفقوده خدا محوري ميان غربيان اشاره ميكند. باهر ميگويد:« در مسائل ديني ما، محور انجام امور، خداوند است، مثل نيتي كه براي خواندن نماز يا گرفتن روزه ميكنيم. جالب اينكه غربيها بارها اعلام كردهاند كه هيچ ساز و كاري در دنيا نتوانسته مسئله جنسي را هدايت كند و تنها فقه شيعه است كه با اتخاذ مكانيزم عقد موقت توانسته اين موضوع را هدايت و جهتدهي كند. البته خيليها هم عادت كردهاند كه به دين به صورت گزينشي نگاه كنند. نميتوان به آنهايي كه ميخواهند فقط يك تكه از دين را به نفع خود مهم جلوه دهند، اجازه سوءاستفاده داد؛ يعني اگر كسي بخواهد در اصول اسلام فقط از صيغه بهرهمند شود، آن شخص بايد محدود شود». [ 89/04/23 ] [ ] [ سید سعید میرباقری ]
[ ]
«مگر ما ميتوانيم جلوي شرع اسلام بايستيم؟ ما شيعهايم و موافق تمام قواعد و دستورات دين.» حامد سليمانيان هر چند با اين تصميمگيري، حتي از طرف خانواده و اطرافيانش تحت فشار قرار گرفته اما براي نظر خود دلايل خاصي دارد. حرفهاي او كه مديريت فرهنگسراي خانواده را بر عهده دارد، خواندني است؛ «ما نميتوانيم اصل ماجراي ازدواج موقت را زير سؤال ببريم ولي آنچه كه مطرح است اين است كه آيا ازدواج موقت در جامعه فعلي ما فرآيند مثبتي است يا نه؟». سليمانيان معتقد است جامعه در مقابل اين ماجرا گارد گرفته و اين از دو جهت قابل بررسي است؛ اول اينكه چرا جامعه نسبت به ازدواج موقت ديد منفي دارد و ديگر اينكه چطور ميشود اين ديد منفي را از بين برد. ديد منفي جامعه قطعا به خاطر شنيدن، ديدن، خواندن يا تجربه كردن مواردي از تعدد زوجين از جانب افرادي بوده كه نبايد ازدواج موقت ميكردهاند يا نتوانستهاند بعد از ارتكاب چنين كاري، وضعيت زندگي خود را به صورت متعادل تحت كنترل داشته باشند. اما پاك شدن اين موضع منفي فقط به آگاهي نيازمند است چون يك وجه ترس، ناداني است و اكثر مردم به خاطر عدم اطلاع، از ازدواج موقت ميترسند. مردم نميدانند ازدواج موقت چيست، براي چه افرادي توصيه ميشود و اصلا چه چهارچوبي دارد. [ 89/04/23 ] [ ] [ سید سعید میرباقری ]
[ ]
«ازدواج موقت يكي از مترقيترين قواعد شرعي اسلام است كه در زمينه ارتباط ميان زن و مرد طراحي شده است.» اين نظر دكتر علي اصغر احمدي مدير مؤسسه روانشناسي دانشگاه تهران - درباره ازدواج موقت است. او گرايش به ازدواج موقت را بر اساس يك چرخه، اينگونه توضيح ميدهد: «فردگرايي افراد، دور شدن آنها از جمع و گسستهشدن تدريجي ارتباطات جمعگرايانه، موجب شده ازدواج دائم براي عدهاي امكانپذير نباشد. وقتي ميزان آماري ازدواج دائمي پايين است، اگر قاعدهاي به نام ازدواج موقت هم نباشد، افراد ناگزير به روابط نامشروع روي ميآورند. چنين ارتكاب به گناهي وقتي خطرناك ميشود كه پس از آن، ارتكاب به ساير گناهها هم بهراحتي انجام گيرد. ترك بسياري از واجبات، در همين مرحله انجام ميشود. پس وجود ازدواج موقت به عنوان يك روش شرعي و قانون لازم است». احمدي معتقد است ازدواج موقت به يك شكل نيست و در حقيقت از نظر اسمي «موقت» است چون داراي زمان مشخص و شروط گوناگون است. او با اشاره به مسئله زمان ازدواج، از ازدواج يك ساعته تا 99 ساله ميگويد و تاكيد ميكند كه افراد ميتوانند در اينگونه ازدواجها، نحوه ارتباط، زمان و ميزان آن و البته مبلغي كه به عنوان مهريه به زن تعلق ميگيرد را مشخص كنند. از نظر احمدي اين ازدواج، نوعي ازدواج انعطافپذير است كه افراد ميتوانند خود را با آن تطبيق دهند. آن دسته افرادي كه نياز به ازدواج دارند، با اين روش ميتوانند علاوه بر رفع نياز، از مشكلات و گناهان ارتباطات غيرسالم هم رهايي يابند. در واقع ازدواج موقت باعث ميشود آن چيزي كه در نهان جامعه وجود دارد و به دليل عدم رعايت شئونات شرعي به زنا بدل ميشود، جنبه شرعي به خود گيرد و راه گناه را ببندد. به نظر دكتر احمدي، موضوع ثبت ازدواج در شناسنامه يا سند - چه در ازدواج دائم و چه در ازدواج موقت - يك امر مدني است، نه شرعي و به همين دليل، خواندن صيغه محرميت ميان افراد، بسيار مهمتر از ثبت آن است. احمدي با پاسخ به اين سؤال كه آيا حاضر است فرزندانش ازدواج موقت كنند نشان ميدهد كه فقط در حرف با ازدواج موقت موافق نيست بلكه اين جريان برايش خيلي جدي است؛ «اگر من به عنوان پدر مطلع باشم كه فرزندم رابطهاي خارج از محدوده شرع دارد، حاضرم با رضايت كامل، شرايط انجام ازدواج موقت را براي فرزندم فراهم كنم تا حداقل آن رابطه مشروع باشد». مدير مؤسسه روانشناسي دانشگاه تهران با اين جمله پاسخ ما را ميدهد. او البته ذكر ميكند كه ازدواج موقت براي دخترها مكروه است بلكه اين ازدواج براي افرادي سفارش شده كه به هر دليل از شرايط انجام ازدواج دائم محرومند. [ 89/04/23 ] [ ] [ سید سعید میرباقری ]
[ ]
سخن آخر در مشروعيت متعه مؤ لف قدس سره : بله اگر انسان از كتاب خدا و از احاديث و از اجماع امت و تاريخ چشم بپوشاند مى تواند به اين صورت اقوال مسلمين در اين مساءله را واژگونه سازد، و بگويد اصلا متعه داخل اسلام نشده با اينكه متعه در زمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) سنت قائمه اى بوده ، و عمر در زمان خلافتش از آن نهى كرده ، و يا نهى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را اجرا نموده ، و جمعى نهى او را از راه نسخ شدن آيه استمتاع به وسيله آياتى ديگر و يا به وسيله نهى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) توجيه كرده اند، و عده بسيارى از اصحاب و جمعيت بسيارى از تابعين از فقهاى حجاز و يمن و غير ايشان مخالفت نموده ، حتى مثل ابن جريح كسى كه خود يكى از ائمه حديث است ، آنقدر در متعه گرفتن مبالغه داشت ، كه هفتاد زن را متعه گرفت (به ترجمه ابن جريح در كتاب تهذيب التهذيب و ميزان الاعتدال مراجعه فرمائيد)، و مثل مالك امام مالكى ها يكى از امامان چهارگانه حديث ، (براى آگاهى بيشتر از اقوالى كه در باب متعه هست و بحث هاى فقهى و كلامى ، به كتبى كه اساتيد فن از قدما و متاءخرين و مخصوصا كتبى كه در عصر حاضر بعضى از اهل نظر در خصوص اين مساءله نوشته اند مراجعه كنيد). با اين حال متاءخرين از اهل تفسير به كلى مساءله متعه را مسكوت گذاشته ، آيه متعه را به نكاح دائم تفسير كرده اند، البته خواسته اند چنين كنند، ولى مگر ممكن است ؟ و از مساءله متعه تنها گفته اند: سنتى بوده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آن را باب كرد، و سپس به وسيله حديث خود آن جناب نسخ شد، و سپس در اين اواخر در صدد برآمدند بگويند اصلا متعه يكى از انواع زناى جاهليت بوده ، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) يكى دو بار آن را جايز كرد و در آخر براى ابد از آن نهى فرمود، تا اينكه نوبت رسيد به همين آقاى اخير كه بگويد اصلا متعه زنائى است جاهلى محض ، و اصلا در اسلام وارد نشده ، الا آنچه كه در كتب شيعه آمده ، و خدا داناتر است ، كه از اين به بعد بر سر مساءله متعه چه بياورند. و يكى از سخنان عجيبى كه در مورد متعه گفته شده سخن زجاج است ، كه در ذيل آيه متعه گفته است : قومى در معناى اين آيه مرتكب غلط بسيار بزرگى شده اند، چون بسيار جاهل بوده اند، و آن اين است كه جمله (فما استمتعتم به منهن ) نظر به متعه دارد، متعه اى كه اهل علم همه اجماع دارند بر اينكه حرام است ، آنگاه اضافه كرده كه معناى استمتاع همان نكاح است ، و من متحيرم كه كجاى گفتار زجاج را اصلاح كنم ، آيا به اين قسمتش بپردازم ، كه امثال ابن عباس و ابى و غيره را جاهل به علم لغت دانسته ؟ و يا اين ادعايش را كه هر كس متعه را حرام بداند عالم است ، و همه علما بر حرمت آن اجماع دارند؟، و يا اين دعويش را كه خود را اهل خبره به لغت مى داند، و در عين حال استمتاع را به معناى نكاح گرفته است !. [ 89/03/19 ] [ ] [ سید سعید میرباقری ]
[ ]
پاسخ به اين كه منع در متعه تدريجى صورت گرفته است مؤ لف قدس سره : اما اينكه گفته منع در متعه به تدريج صورت گرفته (البته تدريجى كه قريب به منع قطعى از زنا بود)، حاصل گفتارش اين است كه متعه در نظر مردم آنروز نوعى زنا بوده ، و مانند ساير انواع زنا در دوران جاهليت شايع بوده است ، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) منع از زنا را به تدريج ، و با ملايمت انجام داد، تا مردم آن را بپذيرند، لذا در اول ، زناى بدون عقد را كه نوعى از زنا بود منع كرد، و زناى متعه را باقى گذاشت ، و پس از مدتى آن را هم منع كرد، و دوباره تجويزش كرد، تا بتواند براى هميشه از آن نهى كند. و به جان خودم سوگند، كه اين نوع بازى كردن با احكام و تشريفات پاك دينى ، بدترين نوع بازى گرى است ، كه كسى به خاطر اينكه عقيده فاسد خود را به كرسى بنشاند اينگونه قوانين دين مبين اسلام را كه خدا جز طهارت مردم و اتمام نعمت بر امت به وسيله آن هيچ غرضى نداشته به بازى بگيرد. اولا نسب ت دادن منع و سپس تجويز و دوباره منع و بار ديگر ترخيص در مساءله متعه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) با فرض اينكه به قول خود اين مفسر و اصرارش ، آيات سوره معارج و مؤ منون (آنجا كه مى فرمايد: (و الّذين هم لفروجهم حافظون ...) مساءله متعه را نسخ كرده ، _ و صرف نظر از آن اشكال كه گفتيم آيات مكى نمى تواند احكام نازل شده در مدينه را نسخ كند)، معنايش اين است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) يك بار با ترخيص خود آيات نامبرده ، و سپس همين نسخ را با منع خود نسخ كرده : آيات نامبرده را محكم ساخته ، و بار ديگر آنرا نسخ و بار ديگر محكم كرده باشد. آيا چنين نسبتى به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) دادن نسبت بازيگرى با آيات خدا به آن جناب نيست ؟!. و ثانيا آياتى كه در كتاب خداى تعالى از زنا نهى مى كند، همگى صريح در تحريم است ، و هيچ بوئى از تدريج در آنها احساس نمى شود،از آن جمله آيه شريفه زير است كه مى فرمايد: (و لا تقربوا الزنا انه كان فاحشه و ساء سبيلا)، و چه لسانى صريح تر از اين زبان ، و اين آيه در مكه نازل شده و اتفاقا در بين آياتى قرار دارد كه از بديها نهى مى كند، و همچنين آيه شريفه : (قل تعالوا اتل ما حرّم ربّكم عليكم ... و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن ). كه با در نظر گرفتن اينكه كلمه (الفواحش ) جمع و داراى الف و لام است ، و چنين جمعى افاده استغراق و عموميت مى كند يعنى نهى در آيه تمامى مصاديق فاحشه و زنا را فرا مى گيرد ، و با در نظر گرفتن اين كه آيه شريفه در مكه نازل شده ، ديگر جايى براى تحريم تدريجى چنانى باقى نمى ماند، و همچنين آيه : (قل انّما حرّم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن ) كه در مكه نازل شده ، و آيه : (و الّذين هم لفروجهم حافظون ، الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانّهم غير ملومين ، فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون ) كه هر دو سوره در مكه نازل شده ، و اين آيات طبق گفته اين شخص متعه را مثل ساير اقسام زنا تحريم كرده . پس تمامى آياتى كه از زنا نهى مى كند و هر فاحشه را تحريم مى نمايد، اينها بود كه ديديد و همه آنها در مكه نازل شده اند، و بطور صريح و روشن زنا را تحريم كرده اند، پس آن تحريم تدريجى كجا است ؟ نكند منظورش اين باشد كه بگويد _ همچنان كه لازم صريح گفتارش كه گفت (آيات مؤ منون دلالت بر حرمت متعه دارد) اين است كه خداى تعالى متعه را يكباره و قطعى تحريم كرده باشد، _ نه به تدريج _ ، و با اين حال رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) عملا منع خدا را به تدريج يعنى بعد از چند بار رخصت به مردم رسانيده ، و به خاطر اينكه مردم آن را بهتر بپذيرند مداهنه و سستى كرده باشد، با اين كه خداى تعالى عينا درباره همين صفت يعنى مداهنه كردن با مردم تشديد كرده ، و فرموده بود: (و ان كادوا ليفتنونك عن الّذى اوحينا اليك لتفترى علينا غيره و اذا لاتّخذوك خليلا (73) و لو لا ان ثبّتناك لقد كدت تركن اليهم شيئا قليلا (74) اذا لاذقناك ضعف الحيوة و ضعف الممات ثمّ لاتجد لك علينا نصيرا)، و ثالثا اين ترخيصى كه شما به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) نسبت مى دهيد (كه هر چند يك بار درباره متعه كرد) به چه معنا بوده ، آيا حليت آن را از پيش خود و بدون دستور خداى تعالى تشريع كرده ، يعنى قانونا آن را حلال دانسته ؟ كه فرض شما اين است كه متعه زنا است و فاحشه است ، و معناى حلال كردن زنا مخالفت صريح آن جناب ، با خداى تعالى است ، و حال آنكه او (كه صلوات خدا بر او باد) معصوم به عصمت خدائى بوده و اگر با دستور خداى تعالى تشريع كرد، معنايش اين است كه خدا امر به ف حشا كرده باشد، و حال آنكه خداى تعالى براى پيش گيرى از چنين احتمالى پيامبرش را صريحا خطاب كرده و فرموده : (قل انّ اللّه لا يامر بالفحشاء) و اگر اين ترخيص تواءم با تشريع حليت بوده ، ديگر زنا و فاحشه نخواهد بود، بلكه سنتى است مشروع ، و داراى حدودى محدود و محكم ، و مانند نكاح دائم مهريه و عده دارد از اختلاط نطفه ها و اختلال انساب جلوگيرى مى كند، ديگر هيچ ربطى به زنا و ساير طبقات حرام ندارد، و ديگر چه معنا دارد كه چنين ازدواجى را فاحشه بنامند، با اينكه فاحشه عبارت است از هر عمل زشتى كه جامعه آن را قبيح مى داند، چون تجاوز از حدود و اخلال مصالح عامه است ، و نمى گذارد جامعه به تحصيل حوائج ضرورى زندگى خود قيام نمايد. و رابعا _ اين سخن ، كه متعه خود نوعى زنا در ايام جاهليت بوده ، جعلى است كه وى در تاريخ كرده و دروغى از پيش خود ساخته ، كه هيچ مدرك تاريخى ندارد، چون از اين سخن در كتب تاريخ نه عينى هست و نه اثرى ، بلكه متعه سنتى است كه اسلام آن را ابتكار كرد، و اصلا در جاهليت نبوده ، و تسهيلى است كه خداى تعالى بر اين امت نمود، تا به اين وسيله حاجت خود را برآورند، و از انتشار زنا و ساير فواحش جلوگيرى شود، اما هزار حيف كه نگذاشتند اين سنت زنده نگه داشته شود، و اگر زنده مى ماند حكومت هاى اسلامى در امر زناكارى و ساير فواحش ، اين اغماضى كه مى بينيم نمى كردند، و با وضع سنتهاى قانونى (كه بعدا باب شد) دنيا مالامال از فساد و وبال نمى شد. و اما اينكه گفت : (چون دو عمل فاحشه يعنى شرب خمر و زنا در جاهليت شايع بود، منتها زنا در بين كنيزان شايع بود، و متعه در بين زنان آزاد)، ظاهرش اين است كه منظورش از دو فاحشه ، زنا و شرب خمر است ، و درست هم هست . اما اينكه گفت زنا در كنيزان شايع بوده ، نه در زنان آزاد، سخنى است بى اصل ، كه وى آن را اساس گفتار خود قرار داده ، براى اينكه شواهد تاريخى مختلف كه در زواياى تاريخ هست خلاف اين سخن را تاءييد مى كند، مخصوصا اشعارى كه در اين باب سروده شده ، مهمترين شاهد گفتار ما است ، در روايت ابن عباس نيز گذشت كه اهل جاهليت زناى در خلوت را هيچ زشت نمى دانست ، تنها زناى علنى را تقبيح مى كرد. دليل ديگرى كه گفتار ما و خلاف گفته اين مفسر را اثبات مى كند مساءله مرافعه بر سر پسران و مساءله پسرخواندگى است ، چون ادعاى اينكه فلان بچه پسر من است صرف نامگذارى و نسبت نبوده ، بلكه منظور اين بوده كه با ملحق كردن فلان پسر به خود نيروى خود را تقويت كنند، و جمعيت خانواده خود را _ عليه دشمن _ بيشتر سازند، و براى اثبات ادعاى خود استناد مى كردند، به اينكه من با مادر اين پسر زنا كرده ام ، حتى از اين استناد در مورد زنان شوهردار نيز پروائى نداشتند، و اما كنيزان مورد رغبت مردان و مخصوصا اقوياى آنان نبودند، و زناى با كنيزان و معاشقه و اختلاط با آنان را عيب و ننگ مى دانستند، و تنها كارى كه با كنيزان مى كردند اين بود كه آنان را در اختيار سايرين مى گذاشتند، تا زنا بدهند، و براى مولاى خود پول بياورند. دليل بر اين گفته ما داستانهائى است كه در كتب سير و آثار در خصوص الحاق آمده مانند قصه معاويه پسر ابوسفيان ، كه زياد بن ابيه را به پدر خود ابوسفيان ملحق كرد، و ادعا كرد كه پدر من با مادر وى زنا كرده ، و وى فرزند پدر من است ، و بر ادعاى خود شهودى را هم اقامه كرد، و از اين قبيل قصه هائى كه نقل شده . بله چه بسا استشهاد شود بر گفته آن مفسر _ كه زناى با احرار در جاهليت اندك بوده - به گفتار هند - جگرخوار - به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) هنگامى كه مى خواست با آن جناب بيعت كند، وى در آن حال گفته بود: مگر زن آزاد زنا مى دهد؟ ليكن اين استشهاد درست نيست ، زيرا اگر او چنين سخنى را گفته باشد، دليل بر گفتار آن مفسر نمى شود، چون در آن هنگام هند غير اين سخن را نمى توانسته بگويد، اگر به راستى بخواهيم هند را بشناسيم ، بايد بديوان حسان بن ثابت مراجعه نموده در اشعارى كه وى بعد از جنگ بدر و احد در هجو هند سروده دقت كنيم ، تا حقيقت براى ما كشف شود، و اين مفسر از اشتباه درآيد. نهى عمر از متعه بر اساس اجتهاد شخصى بوده است وى سپس به خلاصه گيرى از احاديث و رفع تعارضى كه به نظرش رسيده پرداخته ، و آنگاه مى گويد: در منطق اهل سنت دليل عمده بر حرمت متعه سه دليل است ، اول همان كه توجه كرديد، گفتيم جواز متعه با صريح و حداقل با ظاهر قرآن يعنى آياتى كه مربوط به احكام نكاح و طلاق و عده است منافات دارد. دوم با احاديثى كه بر حرمت هميشگى آن تصريح مى كند. و سوم نهى عمر از آن است كه وى در منبر در حضور عامه مسلمين به تحريم خود اشاره كرد، و صحابه كه پاى منبر نشسته بودند تحريم او را امضا نموده احدى اعتراض نكرد، و معلوم است كه اگر متعه حلال بوده و عمر حلال خدا را حرام كرده بود صحابه ساكت نمى شدند، و با اينكه مى دانيم هر جا از او اشتباه مى ديدند تذكر مى دادند در چنين مساءله اى دست از او برنمى داشتند، و حاضر نبودند او را بر كار منكرش بدون نهى از منكر باقى بگذارند. و در آخر اين نظريه را اختيار مى كند: كه اگر عمر متعه را تحريم كرد به اجتهاد خودش نبوده حتما به دليلى بوده كه از ناحيه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در دست داشته ، و اگر گفته : من متعه را تحريم مى كنم منافات ندارد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) تحريمش كرده باشد، چون عمر تحريم رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را براى مردم بيان كرده ، و يا تحريم رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را اجرا نموده ، پس صحيح بوده كه بگويد: من آنرا تحريم مى كنم ، همانطور كه مى گوييم شافعى شراب كشمش را تحريم كرده و ابوحنيفه حلالش ساخته است . مؤ لف قدس سره : اما جواب دليل اول و دومش را در چند سطر قبل داديم ، و حقيقت امر را به بيانى كه روشن تر از آن نباشد روشن ساختيم ، و اما وجه سوم جوابش اين است كه تحريم عمر چه به اجتهاد بوده ، و چه به تحريم رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كه اين مفسر ادعا مى كند، و چه اينكه سكوت صحابه از هيبتى باشد كه از او مى بردند، و يا ترسى بوده كه از تهديد او داشته اند، و چه اينكه برخلاف شرع بوده كه او را نهى از منكر نكرده اند، و چه از اين بابت بوده كه اگر اعتراض مى كردند مردم نمى پذيرفتند، _ كه روايات وارده از على و جابر و ابن مسعود و ابن عباس بر اين معنا دلالت دارد، - به هر حال تحريم عمر و سوگند خوردنش بر اينكه هر كس اين كار را بكند سنگسارش مى كنم ، هيچ تاءثيرى در دلالت آيه : (فما استمتعتم به منهنّ بر حليت متعه ندارد، و اين حليت با هيچ آيه و روايتى از بين نمى رود، چون دلالت آيات و محكم بودن آن آيات چيزى است ، كه هيچ شكى در آن و غبار ترديدى بر آن نيست . عجيب اينجا است كه با چنين حالى بعضى از نويسندگان از اصل منكر مساءله متعه در اسلام شده ، گفته اند: اين قسم زناشوئى از سنتهاى جاهليت بوده ، و اصلا داخل اسلام نشد تا بيرون كردنش از اسلام احتياج به تحريم عمر و يا نسخ آن به وسيله آيات كتاب خدا و يا سنت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) باشد، و اصلا مسلمانان متعه را نمى شناسند، و در هيچ كتابى به جز كتب شيعه ديده نمى شود. [ 89/03/19 ] [ ] [ سید سعید میرباقری ]
[ ]
ضرورت
و موجبات جواز متعه در آغاز، در زمان عمر و پس از او تا زمان حاضر
وجودداشته است
آيات سوره مؤمنون و سوره معارج قوى ترين دلالت را بر
حليت متعه دارد هم عقد متعه عقد نكاح است و هم زن در آن زوجه محسوب مى شود و بهر حال پس زن متمتع بها، بر خلاف گفته اين مفسر زوجه آدمى است و عقد متعه هم مصداقى از عقد نكاح است ، - در نتيجه هر آيه اى كه نكاح را حلال بداند شامل متعه نيز مى شود - ، و براى خواننده همين دليل كافى است كه در همه رواياتى كه اخيرا از نظرش گذشت در لسان صحابه و تابعين ، از متعه به عبارت نكاح تعبير كرده بودند، حتى در لسان شخص عمر بن خطاب ، و حتى در همان رواياتى كه نهى او را از متعه حكايت مى كرد، مانند روايت بيهقى كه خطبه عمر را نقل مى كرد، و روايت مسلم از ابى نضره متعه را نكاح ناميد، و گفت : (و از نكاح اين زنان دست برداريد)، حتى در روايت كنزالعمال از سليمان بن يسار هم كه لفظ نكاح آمده ولى صريح در ادعاى ما نيست ، اگر دقت شود معلوم مى شود در آن نيز كلمه نكاح را در متعه استعمال كرده ، و متعه را نوعى نكاح دانسته ، چون مى گويد:روشن سازيد تا نكاح از سفاح مشخص شود يعنى نكاح دائم از سفاح _ زنا _ مشخص است ، همين را انجام دهيد، و اما متعه مشخص نيست پس از متعه كردن خوددارى كنيد دليل بر اين معنا جمله : (بينوا) روشن سازيد _ است . و سخن كوتاه اينكه نكاح بودن متعه و زوجه بودن زن متعه شده در عرف قرآن و لسان مسلمين صدر اول (از صحابه و تابعين ) جاى هيچ ترديد نيست ، و اگر بعد از عصر اول به تدريج لفظ نكاح و تزويج _ متعين در نكاح دائم شده ، به خاطر نهى عمر از متعه و منسوخ شدن اين سنت در بين مردم بوده ، در نتيجه در همه اين ادوار تاريخ دو كلمه نامبرده جز عقد دائم مصداقى نداشته اند، و قهرا كار به جائى رسيده كه مانند ساير حقايق متشرعه هر جا اين دو لفظ استعمال مى شود عقد دائم به ذهن متبادر مى شود. از همين جا روشن مى شود كه گفتار ديگرش تا چه حد ساقط و بى اعتبار است ، او مى گويد (از خود شيعه نقل شده كه احكام زوجيت و لوازم آن را بر متعه مترتب نمى كنند). از ايشان مى پرسيم منظورت از زوجيت چيست ؟ اگر زوجيت در عرف قرآن است كه شيعه همه احكام زوجيت را بدون استثنا بر زوجيت موقت بار مى كند، و اگر منظورت زوجيت در عرف متشرعه است همانطور كه قبلا گفتيم البته شيعه احكام زوجيت را بر آن بار نمى كند، و محذورى هم ندارد، _ يعنى ارث بين زن و شوهر و حق همخوابگى در چهار ماه يكبار و وجوب نفقه و غيره را در متعه جارى نمى كند. و اما اينكه گفته است ، و اين خود قطعى است از شيعه به اينكه جمله : (محصنين غير مسافحين ) شامل آن كسى نمى شود كه با داشتن متعه ، زنا مى كند، و او را سنگسار نمى كنند، و همين خود تناقض گوئى از شيعه است . جوابش اين است كه ما در تفسير جمله نامبرده در سابق گفتيم ظاهر اين جمله بدان جهت كه شامل ملك يمين نيز مى شود، اين است كه مراد از احصان ، احصان عفت است نه احصان ازدواج ، و به فرضى كه مراد از آن احصان ازدواج باشد آيه شامل نكاح متعه نيز مى شود، و اگر مردى را كه با داشتن زن متعه زنا مى كند سنگسار نمى كنند، از اين بابت نيست كه چنين مردى زوجه ندارد، بلكه از اين بابت است كه دليلى از ناحيه سنت حكم سنگسار را بيان كرده و يا تخصيص زده ، مانند ساير احكام زوجيت يعنى ميراث و نفقه و طلاق و حرمت بيش از چهار داشتن ، علاوه بر اينكه حكم سنگسار اصلا قرآنى نيست ، و دليلش تنها سنت است . توضيح اينكه آيات احكام اگر بگوئيم در مقام اهمال و كلى گويى است ، چون مى خواهد اصل تشريع را بيان كند، نه خصوصيات و شرايط آن را، در اين صورت قيودى كه از ناحيه سنت براى آن احكام مى رسد صرفا جنبه بيان و شرح را دارد، نه تخصيص و تقييد، و اگر بگوئيم عموميت و اطلاق دارند آنگاه قيودى كه از ناحيه سنت براى آن احكام مى رسد نسبت به كليات احكام مخصص ، و نسبت به اطلاقات آن مقيد است ، و چنين چيزى نه تناقض است ، و نه چنين دو دليلى با هم منافات دارند، كه تفصيل اين مساءله در علم اصول آمده است . و اين آيات يعنى آيات ارث ، و طلاق و نفقه مانند ساير آيات احكام بدون تخصيص و تقييد نيست ، آيات ارث و طلاقش در زن مرتد تخصيص خورده ، چنين زنى نه ارث مى برد و نه در جدا شدن از شوهر طلاق مى خواهد، و آيات طلاقش در موردى كه عيبى در مرد و يا زن كشف شود كه مجوز فسخ عقد باشد تخصيص خورده و نيازى به رضايت طرف در طلاق ندارد، بلكه عقد را فسخ مى كند، و دليلى كه نفقه زن را واجب كرده در هنگام نشوز زن تخصيص خورده ، و در چنين حالى مرد مى تواند نفقه زن را ندهد، حال با اين همه تخصيص چرا در مورد عقد متعه تخصيص نخورد، و مرد داراى زن متعه اگر زنا كرد از حكم سنگسار خارج نشود؟. پس بياناتى كه زناشوئى متعه را از حكم ميراث و طلاق و نفقه _ و سنگسار _ خارج مى سازد، يا مخصص آيات احكام نامبرده است ، و يا مقيد آنها، و اين معنا هيچ منافات ى ندارد، با اينكه الفاظ - تزويج - نكاح - احصان - و امثال اينها از نظر حقيقت متشرعه متعين در نكاح دائم ، و از نظر حقيقت شرعيه اعم از دائم و موقت باشد، پس اصلا محذورى كه او توهم كرده در كار نيست ، مثلا وقتى فقيه مى گويد: اگر مرد زناكار محصن باشد يعنى با داشتن زوجه زنا كرده باشد بايد سنگسار شود، ولى اگر زن متعه داشته باشد سنگسار نمى شود، چون محصن نيست چنين فقيهى كلمه (محصن ) را اصطلاح كرده بر دوام نكاح ، كه آثارى چنين و چنان دارد، و اين منافات ندارد با اينكه احصان در عرف قرآن ، هم در نكاح دائم باشد و هم در نكاح موقت (متعه )، و هر يك از اين دو احصان آثار خاص به خود را داشته باشد. و اما اينكه از بعضى نقل كرده كه گفته اند شيعه در متعه قائل به عده نيست ، و زنى كه متعه مى شود لازم نيست عده نگه دارد، افترائى است واضح كه به شيعه بسته اند، زيرا كتب شيعه هر چه هست در دسترس عموم مسلمين است ، اين متون روائى و جوامع حديث شيعه است ، و اين كتب فقهى آنان كه مملو است از اينكه عده زن متعه دو حيض است ، و در اين كتاب در همين بحث چند روايت از طرق شيعه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) نقل كرديم ، كه عده زن متعه را دو حيض دانسته بودند. مفسر نامبرده سپس مى گويد: و اما احاديث و آثارى كه در اين باب روايت شده ، مجموعش دلالت مى كند بر اينكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در بعضى از جنگها متعه رابراى اصحابش مباح كرد و سپس از آن نهى فرمود، و دوباره در يك و يا دو نوبت تجويز كرد، و در آخر براى هميشه از آن نهى فرمود. و نيز دلالت مى كند بر اين كه آنجا كه تجويز كرد براى اين بود كه اطلاع يافت از اينكه اجتناب از زنا براى اصحاب بسيار دشوار است ، چون از همسرانشان دور افتاده اند، معلوم مى شود تجويز مت عه ، تجويز زنائى خفيف بوده ، زيرا هر چه باشد در متعه عقدى خوانده مى شود، اين كجا كه مرد گرفتار عزوبت ، زنى بى مانع را براى مدتى موقت نكاح كند و همچنان با او سر ببرد، تا مدتش سرآيد، و آن كجا كه مرتكب زنا شود و امروز با يك زن و فردا با زنى ديگر و هر روز با هر زنى كه بتواند او را به سوى خود جلب نمايد جمع شود؟ البته زناى اول خفيف تر است . مؤ لف قدس سره : البته اينكه گفته از مجموع روايات برمى آيد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) متعه را در بعضى از جنگها تجويز كرده ، و سپس از آن نهى ، و دو نوبت يا يك نوبت ديگر ترخيص نموده ، و در آخر براى هميشه تحريم كرده ، با رواياتى كه از نظر خواننده گذشت (صرف نظر از اختلافى كه در آنها هست ) تطبيق نمى كند، خواننده عزيز مى تواند يك بار ديگر به اين روايات كه بيشترش را نقل كرديم مراجعه كند، آنوقت خواهد ديد كه مجموع روايات ، گفتار اين مفسر را كلمه به كلمه تكذيب مى كند، (زيرا رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، تجويز نكرد، بلكه قرآن كريم آن را تجويز كرد، و ثانيا تجويز، منحصر در جنگ نبود، به شهادت اينكه زبير بن عوام دختر ابى بكر را در جنگ متعه نكرد، و ثالثا نه تنها در چند نوبت از آن نهى نفرمود، بلكه هيچ نهيى از آن جناب در باب متعه صادر نشد، و همه روايات ، و محدثين اتفاق دارند كه نهى تنها از ناحيه عمر بود تا چه رسد به اينكه گفت در آخر براى هميشه آن را تحريم كرد. و رابعا كلام عمر بن خطاب ادعاى اين مفسر را تكذيب مى كند چون عمده دليل آقايان گفتار عمر است و عمر در گفتار خود اعتراف كرده كه ، متعه در زمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) حلال بوده ). آنگاه مى گويد، اهل سنت معتقد است كه متعه يك بار و يا دو بار تجويز شد، به طورى كه ذهن مردم آماده منع تدريجى آن بشود و در آخر يك سره منع شد اما اين منع تدريجى تفاوت زيادى با منع قطعى از زنا نداشته همانطور كه شرب خمر به تدريج تحريم شد، چون دو عمل فاحشه يعنى شرب خمر و زنا در جاهليت شايع بود، چيزى كه هست زنا در بين كنيزان شايع بود، و متعه در بين زنان آزاد رايج . [ 89/03/19 ] [ ] [ سید سعید میرباقری ]
[ ]
بررسى
و نقد رواياتى كه از طريق اهل سنت درباره متعه نقل شده است گفته هاى يكى از مخالفين در رد جواز متعه و پاسخ به او
بعضى از مخالفين ما بعد از اصرار بر اينكه آيه در مقام
اين است كه بفرمايد مهريه زنان دائم را بدهيد، گفته است : ولى شيعه معتقد است كه
منظور اين آيه نكاح متعه است ، و نكاح متعه عبارت از اين است كه زنى را براى مدتى
معين مثلا يك روز يا يك هفته و يا يك ماه به نكاح خود درآورى ، و استدلال كرده اند
به قرائتى كه از ابى و ابن مسعود و ابن عباس (رض ) نقل شده ، و اين قرائت در بين
ساير قرائت ها شاذ و غير مقبول است ، و نيز استدلال كرده اند به اخبار و
داستانهائى كه در متعه هست . كرة حذفت بصوالجة فتلقاها رجل رجل
(توپى كه براى بازى كردن چوگان نمى خواهد، و مانند توپ بسكتبال دست به دست
مى گردد) مؤ لف قدس سره : اما اينكه گفت : به قرائت ابن مسعود و غيره استدلال كرده اند، جوابش اين است كه هر كسى به كلام شيعه در اين باب مراجعه كند خواهد ديد كه شيعه به قرائت نامبرده به عنوان يك دليل معتبر و قاطع استدلال نكرده ، و چگونه چنين چيزى ممكن است ، با اينكه شيعه قرائت هاى شاذ را حجت نمى داند، حتى آن قرائت هائى را كه از امامان خود شيعه نقل شده ، آنوقت چگونه ممكن است به قرائتى تمسك كند كه نه خودش آن را حجت مى داند، و نه خصمش ، و اين سخنى است خنده آور. بلكه تنها استدلالى كه شيعه كرده استدلال به قول صحابه اى است ، كه آيه را چنين قرائت كرده اند، نه به قرائتشان بلكه به قولشان ، و اينكه اين صحابه از آيه چنين معنائى را فهميده اند، حال شما مى خواهيد نام اين را قرائت اصطلاحى بگذاريد و مى خواهيد نگذاريد، بلكه آن را تفسير بناميد، و اين استدلال از دو جهت به نفع شيعه است ، اول اينكه عده اى از صحابه نظرشان همين است كه شيعه مى گويد، و به طورى كه گفته شده اين عده جمع بسيار زيادى از اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) و تابعينند، و هر كس بخواهد مى تواند سخنان آنان را در مظانش پيدا كند. و دوم اينكه آيه شريفه دليل بر فتواى شيعه است ، به همين دليل كه صحابه نامبرده اينطور قرائت كرده اند، و حتى آنهائى هم كه متعه را فعلا مشروع نمى دانند آيه را راجع به متعه مى دانند، و ليكن ادعا مى كنند كه نسخ شده ، پس در دلالتش بر متعه حرفى ندارند، و گرنه معنا ندارد كه حكم به نسخ آن كنند، و يا در اين باب كلامى را از ديگران روايت كنند، و اين روايات بسيار زياد است ، كه عده اى از آنها را در سابق نقل كرديم ، پس شيعه از روايات نسخ هم همان را استفاده مى كند، كه از قرائت شاذ نامبرده استفاده مى كند، هر چند كه قائل به حجيت قرائت شاذه نباشد، همچنان كه خودش قائل به نسخ نيز نمى باشد، و تنها از همه آن روايات اين معنا را استفاده مى كند، كه تمامى آن قاريان و اين راويان مسلم داشته اند كه آيه شريفه مربوط به نكاح متعه است . و اما اينكه گفت : (مخصوصا در جائى كه نظم و اسلوب كلام مساعد با آن معنا نباشد نظير همين مساءله )، از گفتارش برمى آيد كه وى سفاح را عبارت دانسته از صرف ريختن منى در رحم زن ، _ و خلاصه كلمه (سفاح ) را به معناى لغوى ماده آن (س _ ف _ ح ) معنا كرده ، و آنگاه آنرا امرى منوط به قصد و نيت قرار داده _ مانند نماز كه با نيت ادا و قضا، و با نيت ، ظهر و عصر مى شود، آنگاه نتيجه گرفته پس اگر ازدواج موقت و ريختن منى در رحم زن صرفا به منظور قضاى شهوت باشد سفاح است نه نكاح ، و غفلت ورزيده از اينكه اصل لغت در نكاح هم همينطور است ، يعنى كلمه نكاح و يا بگو (ماده - ن - ك - ح ) در زبان عرب به معناى عمل جنسى است ، چه حلال و چه حرام ، زهرى مى گويد: (اصل نكاح در زبان عرب به معناى وطى است ) پس بنابه گفته او بايد نكاح نيز سفاح باشد، آن وقت ديگر سفاح چيزى در مقابل نكاح نخواهد بود _ در حالى كه در قرآن و احاديث اين دو كلمه مقابل همند، يكى به معناى ازدواج حلال ، و ديگرى به معناى جفت گيرى حرام است . علاوه بر اينكه لازمه قصدى بودن اين عمل ، و اينكه اگر كسى صرفا به قصد ريختن منى خود ازدواج موقت كند آن ازدواج زنا و سفاح مى شود، اين است كه اگر كسى به چنين قصدى ازدواج دائم نيز بكند ازدواجش زنا و سفاح خواهد بود و آيا هيچ مسلمانى حاضر هست چنين فتوائى بدهد؟.
فوائدى كه بر نكاح دائم
مترتب مى شود بر موقّت آن نيز مترتب مى شود
حال اگر بگويد بين ازدواج موقت و ازدواج دائم فرق هست ، و آن اين است كه نكاح دائم طبعا براى اين درست شده كه مرد و زن ناموسشان و عفتشان را حفظ نموده ، و با هم خوابگى ، نسلى از خود توليد كنند، و خانه و دودمانى تشكيل دهند، ولى در ازدواج موقت چنين اهدافى در كار نيست . در پاسخ مى گوئيم اين سخن بجز لجبازى هيچ معنائى ندارد، براى اينكه هر فائده اى كه بر نكاح دائم مترتب مى شود، بر موقت آن نيز مترتب مى شود، اگر در آن عفت و ناموس حفظ مى شود، در اين نيز مى شود، اگر به وسيله آن از زنا و اختلاط نطفه ها جلوگيرى مى شود در اين نيز مى شود، اگر در آن بستر، نسل پديد مى آيد در اين نيز مى آيد، اگر در آن تشكيل خانواده مى شود، در اين نيز مى شود، تنها تفاوتى كه در اين دو هست ، بلكه مزيتى كه در نكاح موقت هست آسانى آن است ، و تشريع آن در حقيقت تخفيفى به حال امت است ، كسانى كه قدرت ندارند ازدواج دائم كنند، زيرا خانه ندارند، و درآمدى كه بتواند كفاف نفقه همسر را بدهد، ندارند، و يا غريب هستند و يا موانع مختلف ديگرى در كارشان هست ، مى توانند با ازدواج موقت ، خود را از خطر زنا و ساير تبعات آن ، نجات دهند. و همچنين هر اثرى كه بر نكاح موقت مترتب مى شود و اين دانشمند آن را ملاك سفاح بودن قرار داده بر نكاح دائم نيز مترتب مى شود، نظير قصد شهوت ، و ريختن آب منى در رحم يك زن ، - و امثال آن - چون همه اينها در نكاح دائم جايز است ، و اگر كسى بگويد: نكاح دائم ، بالطبع براى اين درست شده كه وسيله تشكيل خاندان و توليد مثل و امثال آن باشد و نكاح موقت صرفا براى آن به مضارى كه گفته شد درست شده ، - صرف نظر از اينكه مضار بودن آن آثار را قبول نداريم _ اين ادعا ادعايى است كه فسادش بر همه روشن است . و اگر بگويد: نكاح متعه از آنجا كه سفاح هست زنا در مقابل نكاح است ، در پاسخش مى گوييم سفاح به آن معنائى كه تو تفسيرش كرده اى يعنى _ ريختن آب منى در رحم _ اعم از زنا است ، و هر ريختنى زنا نيست و اگر چنين باشد بايد نكاح دائم هم زنا باشد، آنهم نكاحى كه منظور از آن ريختن آب منى باشد _ و اتفاقا بيشتر ازدواجهاى دائم در جوانان به همين منظور انجام مى شود. و اما اينكه گفت : (و اگر در متعه براى مرد نوعى احصان و پاكدامنى هست ، و نمى گذارد در آن ايام مرتكب زنا شود، براى زن هيچ احصانى نيست ) از آن حرفهاى عجيب و غريب است ، و دل ما مى خواست اين آقا مى بود، و از او مى پرسيديم : چه تفاوتى بين مرد و زن در اين بابت هست ، كه باعث شده مرد متمتع بتواند با گرفتن متعه پاكدامنى خود را حفظ نموده ، خويشتن را از خطر زنا نگه بدارد، ولى زن چنين قصدى نتواند بكند، شما را به خدا اين سخن را جز گزافه گوئى چيز ديگرى مى توان ناميد؟. و اما آن شعرى كه انشا كرد در پاسخش مى گوئيم : بحث ما يك بحث حقيقى و به منظور پى بردن به حقيقتى از حقايق دينى است ، كه آثار بسيار مهمى در زندگى دنيا و آخرت بشر بر آن مترتب مى شود، بحثى است كه نبايد آن را سرسرى گرفت ، حال چه اينكه نكاح متعه حرام باشد و چه حلال ، در چنين بحثى چه جاى استشهاد به شعر است ، كه پايه و اساس آن خيالبافى است ، آرى در منطق شعر، باطل شناخته شده تر از حق ، و گمراهى معروف تر از هدايت است ، حالا هم كه به شعر استشهاد كرد چرا در ذيل روايات گذشته و مخصوصا در ذيل كلام عمر انشا نكرد، كه بنابه روايت طبرى كه گذشت گفت حالا هر كس مى خواهد برود و به يك مشت (گندم و...) ازدواج كند، و بعد از سه روز هم طلاق بدهد. و آيا منظورش از طعنه چه كسى مى تواند باشد، و آيا هدفى جز خدا و رسولش كه متعه را يا ابتداء و يا به طور امضا تشريع كردند كس ديگرى است ؟ نه ، چون در زمان رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) مسلمانان در مرئى و مسمع آن جناب متعه مى كردند، و در اين هيچ شكى نيست . [ 89/03/09 ] [ ] [ سید سعید میرباقری ]
[ ]
روايات
دال بر جواز متعه از نظر جمعى از صحابه و تابعين
من به آن مرد محترم كه مجلسش طول كشيده و شاگردانش رفته بودند گفتم ، با فتواى ابن عباس چطورى ؟ ميل دارى زنى صيغه كنى تا آلت تناسليت روى آزادى ببيند، و مونسى بيابد، تا مردم و شاگردانت برمى گردند بستر گرم و نرمى داشته باشى ؟ كه البته منظور شاعر مسخره كردن ابن عباس و فتواى او بوده . ابن عباس گفت : (انّا للّه و انّا اليه راجعون ) نه به خدا سوگند، من اينطور فتوا ندادم و منظورم از آن فتوا كه دادم چنين چيزى نبود، و من متعه را جز براى كسى كه مضطر شده حلال نكرده ام ، و از متعه جز آن مقدار كه خدا گوشت مرده و خون و گوشت خوك را حلال كرده ، حلال نكرده ام . و در همان كتاب آمده كه ابن منذر از طريق عمار غلام آزاد شده شريد روايت آورده كه گفت : من از ابن عباس از متعه پرسيدم كه آيا اين عمل زنا است و يا نكاح ؟ گفت : نه سفاح است و نه نكاح ، گفتم : پس چيست ؟ گفت : همان متعه است ، همچنانكه خداى تعالى نامش را متعه نهاده ، گفتم آيا زن متعه ، عده دارد؟ جواب داده عده او حيض او است ، گفتم آيا با شوهرش از يكديگر ارث مى برند؟ گفت : نه . اگر عمر متعه را منع نمى كرد احدى زنا نمى كرد مگر شقى ترين افراد!
و در همان كتاب است كه عبدالرزاق ، و ابن منذر، از طريق عطا از ابن عباس
روايت كرده كه گفت خدا به عمر رحم كند، متعه جز رحمتى از خداى تعالى نبود كه به
امت محمد كرد، و اگر نهى عمر از متعه نمى بود جز شقى ترين افراد كسى احتياج به زنا
پيدا نمى كرد، آنگاه گفت اين متعه همان است كه در سوره نساء درباره اش فرموده : (فما
استمتعتم به منهن )
يعنى تا مدت كذا و كذا و به مبلغ كذا و كذا، و بين چنين زن و شوهرى وراثت نيست ، و
اگر دلشان خواست به رضايت يكديگر مدت را تمديد كنند مى توانند، و اگر از هم جدا
شدند، آن نيز كافى است و بين آن دو نكاحى نيست ، عطا در آخر خبر داد كه از ابن
عباس شنيده كه امروز هم متعه را حلال مى داند با اينكه عمر از آن نهى كرده است . داستان مرد شامى و برخورد قاطعانه عمر با در نهى از متعه !
مؤ لف قدس سره : و اين جريان از شافعى در كتاب الام وبيهقى در سنن كبرى نقل
شده . و از كنزالعمال از سليمان بن يسار از امّ عبداللّه دختر ابى خيثمه نقل كرده
كه گفت : مردى از شام به مدينه آمد، و در منزل امّ عبداللّه منزل كرد و به او گفت
تجرد بر من سخت گرفته ، در صدد برآى زنى را براى من متعه كن ، تا از او تمتع ببرم
، امّ عبداللّه مى گويد، من او را به زنى راهنمائى كردم ، مرد شامى با او قرار بست
، و چند نفر عادل را شاهد گرفت ، و مدتى كه خدا خواست با او بود، تا آنكه از مدينه
خارج گشت ، بعد از رفتنش عمر از جريان خبردار شد، مرا خواست و از من پرسيد آيا اين
گزارشى كه به من رسيده حق است ؟ گفتم آرى : گفت : پس اين بار كه از شام آمد مرا
خبر ده ، وقتى مرد شامى آمد من به عمر اطلاع دادم ، ماءمورى فرستاد _ تا او را نزد
وى بردند _ ، عمر به او گفت چه چيز تو را واداشت به اينكه چنين كارى بكنى ؟ گفت :
من در بودن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) متعه مى كردم و آن جناب تا زنده بود
مرا از اين كار نهى نكرد، و بعد از درگذشت آن جناب در عهد ابى بكر نيز متعه مى
كردم ، او نيز مرا نهى نكرد، تا از دنيا رفت و در عهد خلافت تو نيز متعه مى كردم و
تو نيز از اين عمل نهيى نكردى ، عمر گفت : آگاه باش به آن كسى كه جانم به دست او
است اگر با علم به نهى من اقدام به اين عمل كرده بودى تو را سنگسار مى كردم ،
آنگاه اضافه كرد روشن سازيد تا نكاح از سفاح مشخص شود يعنى نكاح دائم از سفاح _
زنا _ مشخص است ، ولى متعه مشخص نيست . چنانچه عمر كسى را به جرم متعه ! مى گرفت سنگسار مى كرد!!
و از سنن بيهقى از نافع از عبداللّه بن عمر روايت شده كه شخصى از او از
مساءله متعه زنان پرسيد، او گفت حرام است ، آگاه باش كه عمر بن خطاب اگر كسى را به
اين جرم مى گرفت او را باسنگ سنگسار مى كرد. روايات دال بر جواز متعه از نظر جمعى از صحابه و تابعين
مؤ لف قدس سره : به طورى كه نقل شده اين روايت را بيهقى نيز در سنن خود
آورده ، و اين معنا در صحيح مسلم در سه جا به الفاظ و عباراتى مختلف آمده ، در
بعضى از آنها آمده كه جابر گفت . همين كه عمر زمام خلافت را به دست گرفت ، گفت :
خداى تعالى براى پيغمبرش هر چه را خواست و به هر مقدار كه خواست حلال كرد، ولى من
حكم مى كنم به اينكه ديگر حج تمتع نكنيد، و بين عمره و حج از احرام در نياييد،
بلكه حج و عمره را تمام كنيد، آنطور كه خداى تعالى دستور داده ، و از نكاح اين زنان
_ لابد منظورش زنانى است كه متعه مى شدند _ دست برداريد احدى از شما را به اين جرم
كه زنى را به مدت نكاح كرده نزد من نياورند، مگر آنكه سنگسارش كنم . [ 89/03/09 ] [ ] [ سید سعید میرباقری ]
[ ]
ادامه بحث علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) در در تفسیر المیزان راجع به ازدواج موقت قسمت اول: اخبارى كه بر نسخ شدن حكم متعه دلالت مى كنند (از طريق اهل سنت ) اخبارى كه مى گويد حكم متعه نسخ شده است و در الدرالمنثور است كه ابن ابى حاتم از ابن عباس روايت كرده كه گفت : متعه در اول اسلام عملى مى شد، فلان آقا به شهرى وارد مى شد، در حالى كه كسى همراه نداشت كه كارهايش را انجام دهد، و اثاث زندگيش را حفظ كند، با زنى ازدواج موقت مى كرد، كه تا چندى كه در آن شهر هست همسرش باشد، و اثاث و سرمايه اش را زير نظر داشته باشد، و زندگيش را اداره كند و هر وقت اين آيه را مى خواند كه: (فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمّى ) مى گفت : اين آيه به وسيله آيه : (محصنين غير مسافحين ) نسخ شده، و محصن بودن زن به دست مرد بود تا هر وقت مى خواست زن را نگه مى داشت، وهر وقت نمى خواست طلاق مى داد. و حاكم در مستدرك به سند خود از ابى نضره روايت آورده كه گفت : من آيه (فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضة ) را نزد ابن عباس اينطور خواندم ، (فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمىّ) و گفتم : ما اينطور قرائت نمى كنيم ابن عباس گفت به خدا سوگند خدا همينطور آن را نازل كرده است. مؤلف قدس سره : اين روايت را سيوطى نيز از او و از عبد بن حميد و ابن جرير و ابن انبارى در كتاب مصحف نقل كرده است. و در الدرالمنثور است كه عبد بن حميد و ابن جرير از قتاده روايت كرده اند كه گفت: در قرائت ابى بن كعب آيه شريفه اينطور است (فما استمتعتم به منهنّ الى اجل مسمّى ). و در صحيح ترمذى از محمد بن كعب از ابن عباس روايت آورده كه گفت: متعه در اول اسلام مشروع بود شخصى كه از ديارى به شهرى وارد مى شد كه به آنجا آشنائى نداشت ، زنى مى گرفت به مدتى كه مى دانست در آن شهر مى ماند، تا متاع او را حفظ نموده ، كارهايش را اصلاح كند، اين حكم همچنان بود تا آن كه آيه:(الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم) نازل شد، ابن عباس اضافه كرده كه به حكم اين آيه هرفرجى كه غير اين دو باشد حرام است. مؤلف قدس سره: لازمه اين روايت اين است كه آيه متعه كه سالها بعد از هجرت در مدينه نازل شده قبلا در مكه نسخ شده باشد، وهمين شاهد است بر اينكه روايت كمترين اعتبارى ندارد. وحاكم در مستدرك از عبداللّه بن ابى مليكه روايت كرده كه گفت: من از عايشه از مساءله متعه زنان پرسيدم: گفت بين من و شما كتاب خدا، مى گويد: سپس آيه زير را قرائت كرد (و الّذين هم لفروجهم حافظون الّا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانّهم غير ملومين )، و اضافه كرد: پس كسى كه از اين دو يعنى از همسرى كه خدا به او تزويج كرده و كنيزى كه خدا به ملكش درآورده تجاوز كند مشمول آيه بعد مى شود كه فرموده : (فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون). ودر الدرالمنثور است كه ابو داود در كتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس از طريق عطا از ابن عباس روايت كرده كه : درباره آيه شريفه : (فما استمتعتم به منهنّ فاتوهنّ اجورهنّ فريضة ) گفته است : اين آيه به وسيله آيه شريفه : (يا ايها النبى اذا طلقتم النساء فطلقوهنّ لعدتهن ) و آيه : (و المطلقات يتربّصن بانفسهنّ ثلاثه قروء)، و آيه : (و اللاتى يئسن من المحيض من نساء كم ان ارتبتم فعدّتهنّ ثلاثة اشهر) نسخ شده است. ودرهمان كتاب است كه ابو داود در كتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس و بيهقى از سعيد بن مسيب روايت كرده اند كه گفت : آيه ميراث آيه متعه را نسخ كرده . و در همان كتاب است كه عبدالرزاق و ابن منذر و بيهقى از ابن مسعود روايت كرده اند كه گفت : حكم متعه نسخ شده ، و ناسخ آن آيه طلاق و آيه صدقه و آيه عده و آيه ميراث است. وباز درهمان كتاب آمده كه عبدالرزاق و ابن منذر از على روايت كرده اند كه گفت : حكم روزه رمضان، هر روزه ديگر را نسخ كرد، و آيه زكات ، هر صدقه ديگر را نسخ كرد، و آيه متعه را طلاق و عده و ميراث نسخ كردند، و حكم قربانى ، هر ذبيحه ديگر را نسخ كرد. وباز درهمان كتاب است كه عبدالرزاق و احمد و مسلم از سيره جهنى روايت كرده اند كه گفت: رسول خدا(صلى اللّه عليه و آله ) در سال فتح مكه به ما اجازه داد زنان را متعه كنيم ، من و مردى از قوم خودم در آن سفر از مدينه خارج شديم من از رفيقم زيباتر بودم و او تقريبا زشت بود، ولى جامه اش از جامه من نوتر بود همچنان پيش مى رفتيم، تا به بالاى كوه هاى مكه رسيديم در آنجا كنيزى به ما برخورد مانند دخترى باكره و خوش منظر و گردن بلند به او گفتم آيا حاضر هستى يكى از ما تو را متعه كند، و از تو كام بگيرد؟ گفت : در مقابل چه مى دهيد هر يك از ما همان جامه اى را كه داشتيم در برابرش پهن كرديم كنيز شروع كرد ما را براندازى كردن ، رفيقم گفت برد من نوتر از برد اين مرد است ، برد من تازه و زيبا است ، و برد او كهنه است ، و كنيز گفت برد اين هم عيبى ندارد، سرانجام به متعه من درآمد، و من از او كام گرفتم و او را با خود داشتم، ولى از مكه بيرون نشديم مگر آن كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) متعه را تحريم كرد. ودر همان كتاب است كه مالك و عبدالرزاق و ابن ابى شيبه و بخارى و مسلم و ترمذى و نسائى و ابن ماجه از على بن ابى طالب (عليه السلام ) روايت كرده اند كه گفت ، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در جنگ خيبر از متعه كردن زنان و از خوردن گوشت الاغهاى اهلى نهى كرد. ودر همان كتاب است كه ابن ابى شيبه و احمد و مسلم از سلمه بن اكوع روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) در سال اوطاس سه روز متعه زنان را براى ما حلال كرد، و بعد از سه روز از آن نهى فرمود. و در شرح ج 5 ص 50 ابن العربى كه شرح صحيح ترمذى است، از اسماعيل از پدرش از زهرى روايت كرده كه گفت: سبره روايت كرد كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در حجة الوداع از متعه نهى كرد ابو داود بعد از آن كه اين حديث را نقل كرده، مى گويد: اين حديث را عبدالعزيز بن عمر بن عبدالعزيز از ربيع پسر سيره از پدرش نقل كرد، و در آن گفته است: اين جريان بعد از خارج شدن از احرام در حجة الوداع اتفاق افتاد، و تشريع متعه براى مدتى معلوم بود، ولى حسن گفته جريان درعمره القضاء اتفاق افتاده است . ودر همان كتاب ج 5 ص 50 از زهرى روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله) متعه را در جنگ تبوك جمع كرد. مؤلف قدس سره: روايات چنان كه ملاحظه مى فرمائيد در تشخيص تاريخ نهى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از متعه اختلاف دارند، بعضى مى گويند قبل از هجرت بوده ، و بعضى ديگر مى گويند: بعد از هجرت به وسيله آيات نكاح و طلاق و عده و ميراث نسخ شد، و يا به نهى خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در سال جنگ خيبر يا در زمان عمرة القضاء يا سال اوطاس يا سال فتح يا سال تبوك و يا بعد از حجة الوداع نسخ شده، و به همين جهت بعضى ها اين روايات مختلف را حمل كرده اند به اينكه همه اش درست است، زيرا رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در همه اين سالها از متعه نهى كرده اند، وهر يك از روايات از نهى آن جناب در يك سال خبر مى دهد، و ليكن جلالت قدر بعضى از راويان چون على (عليه السلام ) و جابر و ابن مسعود كه همواره با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) بودند و از كوچك و بزرگ سيره آن جناب با خبر بودند، اجازه نمى دهد كه ما بگوئيم نامبردگان از نهى آن جناب در ساير مواقف و ساير اوقات اطلاع نداشته اند. و در الدرالمنثور است كه بيهقى از على روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از متعه نهى كرد، آن روزى هم كه جايز بود تنها براى كسانى جايز بود كه دسترسى به ازدواج نداشتند، ولى همين كه آيات نكاح و طلاق و عده و ميراث بين زن و شوهر نازل شد حكم متعه نسخ گرديد. وباز در همان كتاب است كه نحاس از امیرامومنین حضرت على بن ابيطالب(علیه السلام) روايت كرده: كه به ابن عباس گفت تو مردى گيج هستى يادت نيست كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از متعه نهى كرد. و در همان كتاب است كه بيهقى از ابى ذر روايت كرده كه گفت متعه تنها براى سه روز براى اصحاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) حلال شد، بعد از سه روز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از آن نهى كرد. و در صحيح بخارى از ابى حمزه روايت كرده كه گفت : شخصى ، از ابن عباس از متعه زنان سؤ ال كرد، ابن عباس گفت جايز است ، آنگاه غلام آزاد شده او پرسيد: آيا اين جواز به خاطر آن است كه زن كم بوده ، و مردان در سختى قرار داشته اند، ابن عباس گفت : بله . ودر الدرالمنثور است كه بيهقى از عمر نقل كرده كه در خطبه اش گفت : چه مى شود به مردمى كه زنان را با عقد متعه نكاح مى كنند، با اينكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) از آن نهى فرموده احدى كه مرتكب نكاح متعه شود را نزد من نياوريد مگر آنكه او را سنگسار مى كنيم . و در همان كتاب است كه ابن ابى شيبه و احمد و مسلم از سيره روايت كرده اند كه گفت : من رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را ديدم كه در بين ركن كعبه و در آن ايستاده بود و مى فرمود: (يا ايها النّاس ) اين من بودم كه به شما اجازه دادم زنان را متعه كنيد، آگاه باشيد كه خداى تعالى آن را تا روز قيامت حرام كرده ، هر كس زنى متعه دارد مدتش را ببخشد و رهايش كند، و از آنچه به آنان داده ايد چيزى پس نگيريد. ودر همان كتاب است كه ابن ابى شيبه از حسن روايت كرده كه گفت : و اللّه متعه بيش از سه روز نبود، كه در آن سه روز رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آنرا تجويز كرد، نه قبل از آن سه روز متعه اى بود و نه بعد از آن . [ 89/03/07 ] [ ] [ سید سعید میرباقری ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم این مطالب را علامه طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) پس از ثبات حکم ازدواج موقت ازنظرآیه فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه... درسوره مبارکه نساء ذیل یک بحث روایتی آوره است : در كافى به سند خود از ابى بصير روايت
كرده كه گفت: من از امام ابى جعفر (عليه السلام ) از مساله متعه پرسيدم ، فرمود:
بله در قرآن اين مساءله نازل شده، و فرموده: مؤلف قدس سره: اين قرائت را عياشى نيز از ابى جعفر (عليه السلام ) نقل كرده ، جمهور _ يعنى علماى اهل سنت_نيز آن را به چند طريق از ابى بن كعب و عبداللّه بن عباس روايت كرده اند، كه انشاءاللّه رواياتش خواهد آمد، و شايد منظور از امثال اين روايات اين باشد كه بفهمانند مراد آيه اين است ، نه اينكه بخواهند بفهمانند آيه اينطور نازل شده بوده ، و آن چند كلمه از آيه افتاده است .
و در همان كتاب به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت : عبداللّه بن عمير ليثى به
حضور امام ابى جعفر باقر (عليه السلام ) آمد، و عرضه داشت : درباره متعه زنان چه
مى گوئى ؟. و در همان كتاب به سند خود از عبدالرحمان بن ابى عبداللّه روايت كرده كه گفت : من از ابو حنيفه شنيدم كه داشت از امام صادق (عليه السلام ) از مساءله متعه سؤ ال مى كرد، حضرت پرسيد. از كدام متعه مى پرسى _ از متعه زنان ، و يا متعه حج - عرضه داشت منظورم متعه حج بود، ولى فعلا مرا خبر ده از مساءله متعه زنان ، آيا اين عمل حق است ؟ حضرت فرمود: سبحان اللّه مگر كتاب خدا را نخواندى كه مى فرمايد: (فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه ) عرضه داشت : به خدا سوگند مثل اينكه اين آيه اى است كه تاكنون آنرا نخوانده ام . و در تفسيرعياشى از محمد بن مسلم از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: جابر بن عبداللّه از سيره رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) سخن مى گفت : از آن جمله گفت : من و يارانم با رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) به جنگ مى رفتيم، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) عمل متعه را برايمان حلال كرد، و تا زنده بود حرامش نكرد، وامیرالمومنین حضرت علی (عليه السلام ) بارها مى فرمود: اگر پسر خطاب يعنى عمر قبل از من خلافت را به دست نمى گرفت ، و از دست من نمى ربود، احدى جز شقى مرتكب زنا نمى شد (در نسخه اى ديگر به جاى شقى كلمه اشقى _ يعنى شقى ترين مردم _ آمده )، و ابن عباس در تفسير آيه : (فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى فاتوهن اجورهن فريضه ) مى گفت : اين مردم يعنى دستگاه خلافت _ به اين آيه كفر ورزيدند، ولى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) آن را حلال كرد، و تا زنده بود تحريمش نفرمود. و در همان كتاب است كه ابى بصير از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرد كه در باب متعه و در معناى آيه شريفه:(فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضه و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة) فرمود: يعنى اگر مدت متعه سرآمد، مى توانى تو پيشنهاد تمديد مدت دهى ، و او نيز مى تواند مدت را بيشتر كند، در صورتى كه زن راضى باشد، مرد مى گويد: (استحللتك باجل آخر _ يعنى ترا حلال مى كنم براى مدتى ديگر) كه در اين صورت اين زن براى غير تو حلال نيست ، تا آنكه عده اش سر آيد، و عده زن متعه دو حيض است. و از شيبانى روايت كرده كه گفت امام باقر و امام صادق (عليهما السلام ) در تفسير جمله : (و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة )، فرموده اند: تراضى به اين است كه مرد اجرت زن را زياد كند و زن مدت عقد را. مؤلف قدس سره : روايات درباره مطالب گذشته به طور تواتر و حداقل به طور استفاضه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده، و آنچه ما نقل كرديم نمونه اى از آنها بود، و اگر كسى بخواهد به همه آنها آگاه شود، بايد به جوامع حديث - از قبيل : كافى و من لايحضره الفقيه و استبصار و تهذيب و امثال آن _ مراجعه نمايد. و از شيبانى روايت كرده كه گفت امام باقر و امام صادق (عليهما السلام ) در تفسير جمله: (و لاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الفريضة )، فرموده اند: تراضى به اين است كه مرد اجرت زن را زياد كند و زن مدت عقد را. مؤ لف قدس سره: روايات درباره مطالب گذشته به طور تواتر و حداقل به طور استفاضه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) رسيده، و آنچه ما نقل كرديم نمونه اى از آنها بود، و اگر كسى بخواهد به همه آنها آگاه شود، بايد به جوامع حديث - از قبيل: كافى و من لايحضره الفقيه و استبصار و تهذيب و امثال آن _ مراجعه نمايد.
ادامه این بحث در پست های بعدی گذاشته می شود...
[ 89/03/07 ] [ ] [ سید سعید میرباقری ]
[ ]
![]()
رحیم پور ازغدی با تاکید بر اینکه در کشور معضل جنسی وجود دارد، از دوگانگی جامعه در مواجهه با این مساله انتقاد کرد و گفت: زبان جامعه ما با رفتارش خیلی تفاوت دارد، یک ادبیات خیلی خیلی بهداشتی، مودبانه و مذهبی در جامعه رایج شده که با واقعیت های درون جامعه در تضاد است یک محقق برجسته کشور با
ابراز نگرانی از بحران مسائل جنسی در جوانان گفت: روش درست حل این بحران ازدواج
موقت و چند همسری است. [ 89/02/25 ] [ ] [ سید سعید میرباقری ]
[ ]
چکیده : از دهه 50 سده بیستم میلادی، شاهد تحول تدریجی در شکل خانواده در غرب هستیم. پیش از آن، شکل معمول خانواده در غرب مشابه شکل متداول آن در شرق بود. پدر و مادر و فرزندان با یکدیگر زندگی می کردند. پدر، مسئول تأمین نیازهای همسر و اولاد بود و مادر، مسئول تربیت فرزندان و ساماندهی امور خانه. فرزندان تا هنگام ازدواج، در خانه پدر زندگی می کردند. تا آن زمان سنت ازدواج، سنتی مقبول و میثاقی متعارف برای آغاز زندگی مشترک بود. به تدریج به دلیل پیدایش عواملی چند، تحولاتی در شکل خانواده پدیدار شد. بر پایه این عوامل (که ذکر خواهد شد)، بینشی به وجود آمد که بر مبنای آن، ازدواج، قراردادی کهنه و سنتی دست و پاگیر قلمداد می شود که برای همزیستی و زندگی مشترک، ضروری نیست. این عوامل عبارت اند از: گران شدن هزینه های زندگی، گریز از سنت ها و گرایش به مدرنیسم، گریز از قید و بندها و آزادی خواهی در همه عرصه های زندگی از جمله: آزادی جنسی و استقلال مالی زنان در سبک جدید زندگی در غرب که ما از آن به «همزیستی بدون ازدواج» یاد می کنیم، زن و مرد به عنوان دوست پسر و دوست دختر با یکدیگر زندگی می کنند.زندگی آنان گاه مدت کوتاهی ادامه می یابد و گاه سالیان دراز به طول می انجامد. اما با توجه به اینکه ازدواج، عامل پیوند آنان نبوده، زن و مرد، همسر قانونی یکدیگر تلقی نمی شوند و تفاوت های اساسی میان آنان و همسران قانونی وجود دارد. اظهار نظر افرادی که همزیستی بدون ازدواج را برگزیده اند، در مطالعات و پژوهش های اجتماعی در غرب حاکی از آن است که عدم وجود مسئولیت، به ویژه مسئولیت مالی و نیز آزادی در زندگی و در واقع صرف پول و وقت برای رفاه و لذت خویش، انگیزه مهمی برای انتخاب این سبک از زندگی است. جایگزین ازدواج موقت به جای ازدواج دائم افرادی که اقدام به ازدواج موقت می کنند، چند دسته اند: الف) زنان بیوه ای که دارای چند فرزند بوده و ازدواج دائم برای آنان مشکل است؛ ب) مردان متأهل هوس باز و نیز مردانی که با همسر خود مشکل دارند؛ ج) زنانی که تا سن بالا موفق به انتخاب همسر مناسب برای ازدواج دائم نشده اند؛ د) مردانی که شرایط مناسب را برای ازدواج دائم ندارند؛ ه) برخی دختران و پسران، پیش از ازدواج دائم با یکدیگر به منظور آشنایی بیشتر (ازدواج موقت در دوره نامزدی با شرایط محدود). در تمامی موارد مذکور (به استثنای مورد اخیر) می بینیم که ازدواج موقت، به ناچار به عنوان جایگزین ازدواج دائم انتخاب شده است. آنچه ما را به مطالعه وا می دارد، نگرانی از جایگزینی ازدواج موقت به جای ازدواج دائم برای جوانان است که تحت تأثیر عواملی که پیشتر ذکر شد، ایجاد می گردد. تشابهات ازدواج موقت و همزیستی بدون ازدواج الف: تعهد و مسئولیت کمتر نسبت به ازدواج دائم (در فرهنگ و مذهب ما) و ازدواج (در فرهنگ غرب)؛ ب: جدایی طرفین از یکدیگر به آسانی و بدون تشریفات قانونی تحمل تبعات آن. در ازدواج موقت و همزیستی بدون ازدواج، هر یک از طرفین هر گاه که بخواهند، می توانند بدون تشریفات قانونی و یا جلب رضایت طرف دیگر، زندگی مشترک را ترک کنند. ج: بی ثباتی و تزلزل زندگی با توجه به امکان جدایی آسان. در این دو سبک زندگی، یعنی ازدواج موقت و همزیستی بدون ازدواج، پر واضح است که زندگی مشترک، متزلزل و بی ثبات است. اصولاً در ازدواج موقت با توجه به تعیین مدت، هدف طرفین ایجاد زندگی مشترک پایدار نیست؛ در همزیستی بدون ازدواج نیز با توجه به عدم وجود موانع قانونی برای جدایی طرفین از یکدیگر، مسلماً زندگی، محکم و پایدار نخواهد بود. تفاوتهای ازدواج موقت و همزیستی بدون ازدواج الف: عمده ترین تفاوت، آن است که ازدواج موقت، یک عقد محسوب می شود و طرفین میان خود دارای قراردادی شرعی و قانونی هستند. اگر قرارداد، قانوناً به ثبت رسیده باشد،به جز مدتی که قابل تغییر است، باقی مفاد آن لازم الاجرا و قابل پیگیری است؛ به ویژه امور مالی مانند مهر که در عقد تعیین می شود و نفقه و ارث برای زن در صورتی که توافق شده باشد، قابل پیگیری بوده، ضریب امنیت را به ویژه برای زنان افزایش می دهد. در کشورهای غربی نیز چندی است که اقداماتی در جهت قانونمند کردن همزیستی بدون ازدواج صورت می پذیرد؛ مثلاً در برخی کشورها به افراد پیشنهاد می شود که برای آغاز همزیستی بدون ازدواج، قراردادی را به صورت قانونی با یکدیگر تنظیم کنند. در این قرارداد پیشنهادی، طرفین تمامی شرایط و توافقات خود را تنظیم کرده، پس از امضا در دفاتر قانونی، به ثبت می رسانند. ب: در همزیستی بدون ازدواج در غرب، معمولاً طرفین با یکدیگر زندگی می کنند، اما در ازدواج موقت به گونه ای که اکنون در جامعه ما معمول است، غالباً طرفین با یکدیگر ملاقات و همزیستی ندارند. ج: در همزیستی بدون ازدواج، اگر فرزندی متولد شود، ابتدا منسوب به مادر است و نام او در شناسنامه کودک ثبت می شود، مگر آنکه مادر و پدر با یکدیگر توافق کنند که نام هر دو ثبت شود. در واقع مسئولیت کودک به عهده مادر است. در صورت وجود اختلاف؛ بدین معنا که مادر مشارکتِ پدر ازدواج نکرده را در پذیرش مسئولیت کودک نپذیرد و یا پدر از مسئولیت سر باز زند، هر یک از طرفین می توانند به دادگاه شکایت کنند. در ازدواج موقت بر اساس منابع فقهی شیعی، کودک منسوب به پدر و مادر است و لذا نام کودک در هر دو شناسنامه ثبت می شود و تفاوتی با کودک متولد شده از طریق ازدواج دائم ندارد؛ مسئولیت مالی کودک نیز بر عهده پدر است. پس از اتمام مدت ازدواج و جدایی پدر و مادر نیز، وضعیت فرزند مانند فرزند طلاق است، اما ضعفی در اینجا وجود دارد و آن این است که بر اساس فقه ما، اگر پدر در ازدواج موقت فرزند را نفی کند، راهی برای اثبات حقیقت پیش بینی نشده است و حال آنکه در ازدواج دائم، نفی فرزند در صورتی که مادر قول پدر را رد و فرزند را به او منسوب نماید، شرایط سختی مانند لعان پیش بینی شده است. در قانون مدنی ایران پیش بینی خاصی نیز در صورت نفی فرزندِ حاصل از ازدواج موقت از سوی پدر، نشده است و این نقصان می تواند صدمات روانی، اجتماعی و اقتصادی زیادی را متوجه زنان و کودکان در ازدواج موقت نماید. وضعیت زنان و کودکان در همزیستی بدون ازدواج در غرب در کشورهای مختلف غربی، سازمان ها و نهادهای اجتماعی مطالعات فراوانی را پیرامون وضعیت زنان و کودکان در همزیستی بدون ازدواج و مقایسه آن با وضعیت زنان و کودکان در ازدواج انجام داده اند، که نتایج این مطالعات در نشریات و مجلات و کتابهای متعدد و نیز سایتهای اینترنتی در دسترس همگان قرار دارد. نتایج تمامی مطالعات، بیانگر وضعیت نامطلوب زنان و کودکان در زندگی بدون ازدواج است. در کتاب « هفت سال زندگی خانواده های انگلیسی» آمده است که بیست درصد از کودکان در انگلیس و حدود چهل درصد از کودکان در آمریکا، از والدین ازدواج نکرده به دنیا می آیند. بر اساس آمار بخش سلامتی و انسان آمریکا که روی سایت اینترنت آمده است، در سال 1960 تعداد کودکانی که از والدین ازدواج نکرده به دنیا آمده و با یکی از آنان زندگی می کردند، 243 هزار نفر بوده است که این رقم در سال 93 به شش میلیون و سیصد هزار نفر افزایش یافته است. همین منبع اعلام کرده است که در سال 94، یک سوم کودکان آمریکایی، از مادران ازدواج نکرده به دنیا آمده اند که در آن میان، یک سوم از این کودکان متعلق به مادران سیزده تا نوزده سال هستند. مطالعه روی 2999 زوج آمریکایی نشان می دهد که همزیست های بدون ازدواج، روابط عاطفی ضعیف تری با والدین خود دارند و احساس خوشبختی در میان آنان نسبت به کسانی که ازدواج کرده اند، کمتر است. همچنین در این کتاب درباره وضعیت کودکان متولد شده از والدین بدون ازدواج آمده است که این کودکان از خلاقیت و پیشرفت تحصیلی کمتری برخوردارند و حتی پس از کنترل تفاوت های جمعیت شناختی و اقتصادی؛ یعنی تأمین زندگی این گونه کودکان و ایجاد شرایط زندگی برابر با کودکان متولد شده از مادران ازدواج کرده، در نتیجه مطالعه، تغییری به وجود نیامده است. مطالعات نشان می دهد که شرایط ناپایدار همزیستی بدون ازدواج، وضعیت مالی، روانی و حتی جسمی زنان و کودکان، در مقایسه با زنان و کودکان در خانواده های شکل گرفته با ازدواج، مطلوب نیست. با توجه به مجموعه مشکلات موجود در همزیستی بدون ازدواج، طی ده ها سال گذشته در غرب، در بسیاری از کشورهای غربی، پارلمان ها اقدام به وضع قوانینی در ارتباط با این سبک از زندگی نموده و تلاش کرده اند که شرایط آن را به شرایط ازدواج نزدیک سازند. در برخی کشورها مانند آمریکا، برخی مجامع حقوقی به همزیست های بدون ازدواج پیشنهاد می کنند که با یکدیگر در آغاز زندگی، قرار دادی منعقد سازند و در آن، تمامی شرایط دلخواه خود را معیّن کنند. تمامی تلاش ها متوجه یافتن راه حل برای زدودن و یا کاهش آثار نامطلوب این زندگی ناپایدار از زندگی زنان و کودکان است. جالب توجه اینکه نهایت تلاش ها آن است که شرایط این زندگی به مانند شرایط ازدواج گردد. در مقایسه میان همزیستی بدون ازدواج غربی با ازدواج موقت، این امتیاز را در ازدواج موقت می یابیم که از ابتدا قرار دادی مشخص میان زوجین وجود دارد و زن و مرد، در ضمن عقد نیز می توانند کلیه شرایط مورد نظر خود را مطرح سازند که موجب التزام شرعی و قانونی طرفین، به آن شرایط می گردد؛ اما با وجود این امتیاز، مشکل ناپایداری و تزلزل و احساس نا امنی و نگرانی از فروپاشی زندگی، همچنان باقی است؛ به ویژه اگر ازدواج موقت به عنوان جایگزین ازدواج دائم برگزیده شود. بدیهی است که تنوع طلبی در زندگی مشترک، لذت جویی و گریز از مسئولیت از انگیزه های گزینش ازدواج موقت و ناپایدار به جای ازدواج دائم، برای آن دسته از افرادی است که امکان انتخاب ازدواج دائم و پایه گذاری زندگی پایدار را دارند. تجربه چند دهه غرب در تحولات خانواده، ما را بر آن می دارد که با تحولات خانواده در ایران برخورد جدی داشته به مطالعه و تهیه آمار و یافتن راه حل و وضع قوانین لازم دراین باره بپردازیم تا راه طی شده ای را که می دانیم چه موانع و مشکلاتی در آن است و به کجا ختم می شود، باز نپیماییم. در حاشیه: 1 ـ بررسی ویژگی ها و پیامدهای همزیستی بدون ازدواج در غرب و مقایسه آن با ازدواج موقت، می تواند در برنامه ریزی و هدایت اجتماعیِ روابط جنسی در شرایط امروز مؤثر باشد. کشور ما می تواند با توجه به پیامدهای مثبت و منفی این پدیده در غرب، راه های مناسبِ تعدیل و تنظیم روابط جنسی را به ویژه از طریق ازدواج موقت به اجرا گذارد. 2 ـ از تفاوت های اساسی میان ازدواج موقت و همزیستی بدون ازدواج ، جنبه روانی و آثار روحی ازدواج موقت است. ازدواج موقت در اسلام، واقعاً ازدواج و همسری است و زن و شوهر یکدیگر را همسر خویش می دانند؛ هر چند این همسری، موقت و دارای محدودیتِ زمانی است، اما بسیاری از آثار و احکام ازدواج دائم را دارد؛ از جمله: لزوم تعیین مهریه، لزوم رعایت عدّه در صورت پایان زمان ازدواج یا بذل مدّت و موارد دیگر. 3 ـ در صورت نفی فرزند از سوی پدر در ازدواج موقت، چنین نیست که پدر آزاد و رها باشد، بلکه اگر دلایلی اقامه شود که مرد عمداً و با علم به اینکه فرزند متعلّق به اوست، وی را منسوب به خویش ندانسته و انتساب او را انکار نماید، در این صورت سخن او پذیرفته نیست ر . ک:امام خمینی، تحریر الوسیله ج 2،کتاب النکاح، احکام ازدواج موقت. و فرزند منسوب به اوست و باید سرپرستی و قیمومت و تأمین نفقه وی را بر عهده بگیرد. 4 ـ آنچه در غرب به عنوان همزیستی بدون ازدواج رایج است، تهدیدی جدی برای خانواده می باشد، چرا که در سنین جوانی و مناسب ترین سال های تشکیل زندگی، مردان و زنان به جای قبول تعهدات ازدواج و تشکیل خانواده، به همزیستی بدون ازدواج روی می آورند؛ از این رو سنّ تشکیل خانواده و فرزند داری افزایش زیادی یافته است و اصولاً رغبت چندانی به تشکیل خانواده، وجود ندارند. بنابراین سزاوار است کارشناسان و برنامه ریزان کشور به این مسئله مهم توجه نمایند که سیاست ها و برنامه ریزی ها بایستی به گونه ای باشد که ازدواج موقت، جایگزین و تهدیدی برای ازدواج دائم و خانواده محسوب نگردد؛ بلکه همواره در حاشیه ازدواج دائم و در راستای رفع کمبودهای خاص و موردی مطرح گردد.
منبع: روزنامه ایران، ویژه نامه زنان، شنبه 12 دی ماه 1383 [ 89/02/19 ] [ ] [ سید سعید میرباقری ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||